گردش رفتن رادوین
سلام ناناز مامان سلام خوشگلم .سلام امید زندگی مامان بابا
دیروز که جمعه بود خواستیم شما رو ببریم گردش ولی صبح برنامه ما جور نشد دیگه مشغول جمع اوری خونه شدم و و به بابا احسان گفتم شما رو نگه داره . دیگه مامان جون هم فسنجون درست کرده بود داد بالا و ما هم دیگه از غذا درست کردن راحت بودیم. دستش درد نکنه. من و بابایی کلی ذوق کردیم اخه حوصله پختن غذا رو نداشتم.
بعد بعد از ظهر رفتیم باغ نزدیک خونه مامانی و پدر فامیل های مامان جون هم اونجا بودن خیلی خوش گذشت. بعد هم رفتیم زائو دیدن دوستمون رویا زایمان کرده بود شما دوتا گل پسر ها رو کنار هم گذاشته بودیم خیلی بانمک شده بودید رادوین مامان شما 25 روز بزرگتر از اریان هستی. .دوستای خوبی با هم باشید عزیزم. من به اریان شیر دادم اخه هنوز شیر مامانش نیومده بود خیلی کم بود اخه همش 6 روز که دنیا اومده. بعد رفتیم خونه بابابزرگ من اونجا هم خیلی خوش گذشت من که کلی با دختر عمه هام خندیدم خیلی شوخ طبع و با حال هستن . عزیز ساعت 1 شب بود که دیگه اومدیم خونه و کلی گردش کردی.قربون پسر نازم بشم.




گردش رفتن رادوین
